پاییز
ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﻣﻬﺮ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ
ﭼﻪ ﺧﻮﺵ ﺧﯿﺎﻟﻨﺪ !
ﻣﻬﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻩ
ﻣﻬﺮ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ
ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ
" ﻣﻬﺮ " ﺑﻪ ﻣﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻬﺮ ، ﺑﻪ "ﺩﻝ" ﺍﺳﺖ...
پ .ن: تا حالا اینقد اشتیاق نداشتم تابستون تموم شه
پ .ن: تا حالا اینقد اشتیاق نداشتم تابستون تموم شه
هیچوقت نفهمیدم کدوم لحظه وکدوم ثانیه بود که خودمو فراموش کردم فقط یه لحظه به خودم اومدم دیدم، عوض شدم و همه چی برام عوض شد، غرق در دنیای خیالی خودم بودم که فرسنگ ها از دنیایی دارم توش زندگی میکنم فاصله داره و این وسط اسیر برزخ مسخ و یخ زده ای شدم که منو تبدیل کرد به موجودی دور از احساس و آدمها.....
حالا دیگه میدونم ثانیه ها و ساعتها و روزا میان و میرن و یه روزی برام تموم میشن و منم با چمدونی خالی فقط نشستم و انتظار سوت قطارو میکشم.
اگرچه دست تو، تو دست من نیست
هنوز هم با توأم تا آخرین شعر
نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست
حالا هر جا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنها ترینم
هنوزم زیر رگبار ترانه، کنار خاطرات تو میشینم
...
عسل بانو، عسل گیسو، عسل چشم،
منو یاد خودم بنداز دوباره
بذار از ابر سنگین نگاهم
بازم بارون دلتنگی بباره
...
تو رفتی بی من امّا من دوباره
دارم از تو برای تو می خونم
سکوت لحظه های تلخ رو بشکن
نذار اینجا تک و تنها بمونم
نذار اینجا تک و تنها... بمونم
چشم ها بسته مى شوند ،
و دست ها مُشت مى شوند ...!
و تو میمانى و یک دنیا تنهایى ...!
مرگ من سفری نیست
هجرتی است
از سرزمینی که دوست نمی داشتم
به خاطر نامردمانش !
خود آیا از چه هنگام این چنین
آئین مردمی از دست بنهاده اید ؟
پر ِ پرواز ندارم
اما
دلی دارم و حسرت ِ درناها
و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ی ماهتاب
پارو می کشند
خوشا رها کردن و رفتن !
خوابی دیگر
به مردابی دیگر !
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر !
خوشا پر کشیدن ، خوشا رهایی !
آه ، این پرنده
در این قفس تنگ
نمی خواند ...