میگن سی سالگی عجیب ترین سال زندگیه، سال تصمیم ها و کارهای بزرگ زندگی، به عنوان کسی که عاشق سفر به خارج از کشوره سفرم به استانبول چیزی بیشتر از سفر بود، سفر به اعماق وجود خودم بود. سفر به واقعیت درونی من، سفری برای شناخت بیشتر خودم. خیلی خوبه همیشه یک نفر باشه که با آدم روراست باشه و نقطه های سیاه شو بهش بگه، توی این سفر ادیسه وار احساس کردم آدمها گاهی به هم خیلی دور و خیلی نزدیکن، گاهی آدم فکر میکنه برای رسیدن به هدفش تلاششو کرده ولی گاهی برای رسیدن به هدف باید جنگید و جون کند و نا امید نشد. یه تلنگر و یه حرف کافی بود تا به خودم بیام و ببینم وسط یه بیابون برهوت دارم دور خودم میگردم. گاهی آدم باید تو مسیر زندگیش تکیه کنه به خودش و روی پای خودش وایسته و وقتی آدم برای یه هدف بجنگه حتی اگه بهش نرسه از زخم هایی که خورده تجربه کسب میکنه ولی اگه تلاشی برای هدف نکنه بدون شک بازنده است. بعد از این سفر یاد گرفتم دیگه وقتشه حواسمم به خودم باشه، مدتها بود خودمو گم کرده بودم ولی الان وقتشه برای خودمم بجنگم. دیگه وقتشه هر گامی بر میدارم استوارتر و محکمتر برای رسیدن به بزرگترین هدف زندگیم باشه میدونم توانایی و استعداد من بیشتر از ایناست.